<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>حیرت دمیده</title>
<link>http://alamekhaki.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 06 Nov 2009 18:58:19 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سواد محمل است هان زدند راه عبله را</title>
<link>http://alamekhaki.blogfa.com/post-142.aspx</link>
<description>سواد محمل است هان زدند راه عبله را&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو بی شرف چه می کنی حنا و عطر و طبله را&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به روم و روس می بری به بوق و کوس می بری&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نه مام تو است این وطن که را عروس می بری&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از آنچه می ترسیدم با سرعت بسیار بالایی در حال وقوع است. از این پس باید با چشمانی گریان تنها به انتظار نشست. و نابودی تمام کشور را به نظاره نشست. اما اشکالی ندارد. بگذار عده ای که همه چیز را به سخره گرفته اند با ما در این معرکه بسوزند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 18:58:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alamekhaki&amp;postid=142</comments>
<dc:creator>alamekhaki</dc:creator>
<guid>http://alamekhaki.blogfa.com/post-142.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>می گفت از گناه جوانمردان در گذرید </title>
<link>http://alamekhaki.blogfa.com/post-141.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;می گفت از گناه جوانمردان در گذرید که هیچ کدامشان نیافتاد که خدای با دست خود او را برفرازید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; شب هنگام بود. ستاره ها به تسبیح حضرتش مشغول بودند و قدمهایش را رصد می کردند می گویی آنچنان به سیمای مبارکش نظر دوخته بودند که نزدیک بود ادامه راهشان را گم کنند. جیر جیرکها از شادی نزدیک بود نغمه های قناری سردهند که  علی است که ازنزدیکی آنها قدم بر میدارد.و تو تصور کن قناریها خود چه می کردند آن شب .   در آسمان قلقله ای بر پا بود و اگر خوب نگاه می کردی این قلقله از سپاه فرشتگان بود که نجوا کنان به انتظار نشسته بودند که آیا می شود علی نظری به سویشان کند و بدان مباهات کنند. ابرها یی که می گذشتند ابر نبودند سپاه فرشته گنان بودند.  در عرش خداوندگار سیاهی و سپیدی نیز از دیدن آرامش و بلندای همتش به فرشتگان می بالید که اینم منظور بود از سجده بر ادم. نمی بینید. این علی است جان جان پیامبر و مفسر نور اول  که اکنون آمده است تا معمایی را که پس اینهمه فتنه ها بر پا کرده ام حل کند و حق را بر مداری که محمد  انچنانش قرار داده بود تثبیت کند.  حق وباطل صف آرایی کرده بودند. در این سوی مالک را می دیدی با شمشیری کشیده به عظمت و استواری صداقت . و عمار یاسر و حجربن عدی و برادر حاتم طایی و سواران شجاع همدان  و... ان سوی معاویه و عمر و عاص و  بنی امیه  وزغهایی  در لباس آدم و به سیرت گرگهای درنده. معرکه صفین بود.  صفین  و قدمهای استوار علی.  و مالک که در پشت سر حضرت قدمهایش را رصد می کرد تا درست در همانجایی قدم بگذارد که خاک ان را کعبه آمالش کرده است. تا به رسم تبرک  بر آسمان و آسمانیان فخر بفروشد. نظر هایش را به سمت سپاهیان کفر گردانید.  نظرهایی که  غلغله آسمانیان نشان می داد تا بدان محتاج ترند  و آرزومند تر. که ای کاش این نظرها صید ما می شد و این قدمها توتیای چشمان ما می شد. و به راستی مگر می شود جز با این چشمان نظر به حضرت حق نمود. بیاد می آوردند شب معراج را  که چگونه حضرت خداوندگار با زبان علی با حبیبش حرف می زند &quot;سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ&quot; و پیامبر اسلام را که در در خواستهایش حضرت پرودگاررا قسم می دهد که به حق علی به حق علی به حق علی.  ودستان ید اللهی علی را که در هنگام صرف مائده آسمانیی که حضرت پرودگار بارای حبیبش گسترده بود او را همراهی می کرند.   چشمانش را به سمت سپاه کفر گرداند. چشمانی که از آن کرامت و محبت موج می زد. وه چه مردمانید اینان که در دریای تق نورانیت چشمانش غرقه در محبتش نمی شدند. شگفتا مگر نه آنکه محبت علی بود که سبب خلقت همین ها شد و مگر نفرمو که اگر تو نبودی من افلاک و انچه در اوست را خلق نمی کردم و اگر علی نبود تو را ای حبیب من محمد. ای مالک آن کیست که اینچنین بی چشم بر آرایش سپاه اسلام دوخته و در حال جاسوسی است. خطاب حضرت مالک را که سرا پاه گوش شده بود به پهنای فلک تا  همه گفته های مولا را ببلعد به خود اورد. نمی دانم سرور من.  پس او را نزد من بیاور تا بدانم که در جستجوی چیست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;محبت چه جاذبه ای دارد محبت. و چه بویی دارد  این حب. گلهای بهاری را ندیده ای ریحان را و گل سرخ را  که چه بی باک تو را می خوانند تا نظر به معجزات حضرتش بنمایی . و مالک  آن شمشیر خدای مترصد شد  و در کمین نشست. تا کی او را به بند آورد.  نیمه های شب بود که موفق شد.  وجاسوس را به بند کشید و در چادرش زندانی کرد تا کی صبح دم از مشرق پیاله زبانه کشد و دیدار میسر شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این مرد. این جاسوس اما یک شاعر بود.  ودر بند مالک با خود زمزمه می کرد که ای صبح طلوع تا قیام قیامت طلوع مکن . بگذار این شب تا قیام قیامت بر جا باشد که سپده تو پایان من است.  و قصیده قرا از این جنس با خود نجوا می کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ای مرد تو کیستی و این اشعار از کیست که بسیار زیبا است . و جاسوس. این قصیده از من است. و همینک انرا سروده ام. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حیف است هنرمندی چون تو بمیرد. و حیف است تو که در سپاه معاویه ای.  و صبح شتاب ناک تر از همیشه از آن سوی شفق در امد که خورشید می خواست یکبار دیگر سیمای مبارکش را بوسه زار انوار تابانش قرار دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مالک به دیدار حضرتش شتافت. مولایم و سروم ای صاحب اختیار آبها و خاکها آن مرد سیاهی ها این است و عجیب انکه شاعری است با فصاحت بسایر. اشعارت را بخوان ای مرد. و قصیده خواند شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;او را به تو بخشیدم مالک. یعنی که رهایش کن و هدیه ای نیز به پاس هنرش به او بده. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و من این قصه را بارها و بارها خوانده ام و بارها و بارها برای دیگران نقل کرده ام . و هنوز در شگفتم که این چگونه مردی است آخر. و چگونه رفتاری است در گرما گرم  مبارزه با سپاهی که می داند به خدا می داند که فرمانده او و فرزندانش چه بلایی سر حسنینش می اورند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جاسوسی از سپاه معاویه مستوجب بخشایش می شود که شاعر است و هنرمندو توانایی ستایش زیبایی ها را دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; و صدای جبرییل را می شنوم که در مابین زمین و آسمان ایستاده - در هنگام مبارزه او با عمر ابن عبدود  وقتی که پشت عمر بر زمین ساییده می شود : لا فتی الا علی لا صیف الا ذوالفقار&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یا علی باقی بقایتان&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 08:01:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alamekhaki&amp;postid=141</comments>
<dc:creator>alamekhaki</dc:creator>
<guid>http://alamekhaki.blogfa.com/post-141.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اژدهای لا/ کن خموش این دوزخ از &quot;گفتار سبز &quot;</title>
<link>http://alamekhaki.blogfa.com/post-140.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;اژدهای لا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بر سر سرای  سرادق جمالش اژدهایی نشانده به نام لا که یک دهان دارد به پهنای فلک. و هر چه را که غیر اوست می خورد و می بلعد.  نشنیده ای که حضرت  رضا(ع) روايت كرد كه « كلمه لا اله الا الله حصني و من دخل حصني امن من عذابي» يعني كلمه توحيد با لا اله الا الله حصار و با روي مستحكم من است و هر كه به درون حصار من رفت از عذاب من در امان می ماند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آتش بر درختي افتاده، اما درخت نه مي سوزد و نه خاكستر مي شود و موسي حيران در آن مي نگرد. حیران که این کجاست که من در آنم. سراسر نور سراسر سور. تو کیستی و اینجا که من آمده ام کجاست. که می شنود: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چون كه كليم حق بشد سوي درخت آتشين &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفت: من آب كوثرم كفش برون كن و بيا &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هيچ مترس از آتشم، زانك من آبم و خوشم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جانب دولت آمدي، صور تراست مرحبا! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; يا موسي اني انا ربك. فاخلع نعليك انك بالواد المقدس طوي.  و انا اخترتك فاستمع لما يوحي. انني انااللّه لا اله الا انا فاعبدني و اقم الصلاة لذكري. یعنی اي موسي ! اين منم پرودگار تو،پاي پوش خويش بيرون آور كه در وادي مقدس طوي هستي و من تو را برگزيده ام ،پس به آن چه وحي مي شود گوش فرا ده. منم، من.خدايي كه جز من خدايي نيست. پس مرا پرستش كن و به ياد من نماز برپا دارو الق عصاك، فلما رآها تهتز كانها جان ولي مدبرا و لم يعقب، و عصايت را بيفكن، پس چون آن را هم چون ماري ديد كه مي جنبد (ترسيد و) به عقب برگشت و (حتي) پشت سر خود را ننگريست. يا موسي لا تخف اني لا يخاف لدي المرسلون.  اي موسي نترس كه رسولان در نزد من نمي ترسند. نترس و نعلین خود درآور که جز پاکان را در این بارگاه راه نمی دهند. و این اژدهای لا است  که در دستان توست و این دژ و بارگاه من است وادی مقدس طوی.وادی کلمه الله .پس نخستین به چشمه کوثر این وادی در آی و خود را در این چشمه شستشو ده. که در اینجا نه حزنی است و نه اندوهی. یکسره سرور است و نور. پس هیچ مترس که جانب دولت آمده ای و این اژدها که در دستان توست نگهبان این ملک و این حصار و این گنج  است.  و تو را فرمانده این دژ کردم تا مردمانی که بر این دژ پناهنده می شوند را دریابی. و از آنان مراقبت نمایی. پس اکنون بر تو باد تا حکم ما را در میان مردمانم تبلیغ کنی که جز بر این بارگاه، بارگاه لا اله الا الله  پناهگاهی نیست.  وبدان و آگاه باش که این اژدها هرچه غیر است و غیریت است را می خورد و می بلعد.  و زنده می کند و می میراند.  و بدان و آگاه باش که این اژدها  را صورتهای متفاوتی است در هر عصری.  چنانکه برای ابراهیم پدرت صحف شد و برای عیسی نفس و برای محمد (ص) به شکل قران و کلمه در می آید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بر سرسرای  سرادق جمالش اژدهایی نشانده به نام لا تا  هرچه غیر است را فرو ببلعد و فرو خورد. و از دهان او زبانه های دوزخ شعله می کشد و زبانه می کشد.یک رشحه  از رشحات آتش دهان این اژدها هفت آسمان را به اشارتی فرو می بلعد . زمرد دفع این اژدها نام نامی و مبارک  گنج الله است.  و محبت حضرت الله است پس اگر میخواهی از  آتش دهان این اژدها جان سالم بدر ببری بر تو باد تا ابراهیم وار نام مبارکش را بر زبان آوری و در این آتش شوی &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; کن خموش این دوزخ از &quot;گفتار سبز &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کان زمرد دافع این اژدهاست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 07:34:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alamekhaki&amp;postid=140</comments>
<dc:creator>alamekhaki</dc:creator>
<guid>http://alamekhaki.blogfa.com/post-140.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آب و باد و خاک و آتش</title>
<link>http://alamekhaki.blogfa.com/post-139.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کتابهایی هستد از جنس آتش که کلماتی هستند از جنس دوزخ، کتابهایی هستند از جنس آتش. آن آتش تابناک که زردشت ان را در خاک جستجو می کرد. حکایت جن و ابلیس.  داستان ابلیس و تکبر او را جز با کلمات آتش نمی توان نوشت. داستان رانده شدنش و مهلتی که از خداوند گار کلمات خاک و باد و آب و آتش گرفت. حکایت جهنم. و فریادهای استغاثه گناهکاران و گمراهان.  کتابهایی هستند از جنس آب که کلمه ای هست  به نام آب.آب آب آب نشنیده  ای که  مرغان مهاجر پاییزی وقتی که به مناطق شمالی ایران کوچ می کنند تنها فریاد می زنند آب، آب ،آب ، و بعد ابرها را می بینی که سیاه  ورو گرفته می ایند و قطرات باران کم کم صورت آسمان را هاشور می زند. که نقاش بزرگ هستی می خواهد فصل دیگری از کتاب زندگی را با قلم باران نقاشی کند. ابرها می ایندو برگها ی زرد می شوند و باد هو هو کنان بر شیپور خود می نوازد. و رودهایی که از گرمی تابستان کمی رمقشان را از دست داده اند خروش بر می آورند که کجا است دریا و به یاد مادرشان دریا غرش کنان و موج زنان به راه می افتند. و ناخن بر صورت کوه خراش می دهند. دره را ندیده ای دره ها خراشهای ناخن رود نیست. ماهیها  و نهنگها تنها با کلمات باران مانوسند. با آب. با دریا.حکمتهای پیرمرد کوه از جنس اب است که موهایش را سپید کرده است.  و انگاه که بهار از راه می رسدبا گرمای خورشید برای  گلهای بهاری خوانده می شود. ندیده ای جویها  و رودها را که بهار چون کلمات حکمت خداوندگاری دلهای مرده باغها را دوباره می شکوفاند.  کتابهایی هستند از جنس خاک. خاک، خاک پذیرنده. خاک صبور. و چه معجزاتی هر روزاز این خاک سر بر می زند. گلهای سرخ و زرد و سفید. وحکایت اردیبهشتی ارغوان و نسترن و حکایت بهاری بنفشه و نجواهایی که در بهار با گل می گوید. همه حکایت خاک است. حکایت خاک. حکایت حیوان است.  حکایت گیاه. حکایت زمین. حکایت شیر و پلنگ  و میش و آهو. حکایت چمن  و شکوفه و غنچه. کتابهایی هستند از جنس باد. باد سرد شمال و باد سرخ جنوب. بادی که گرده های گل را بر می دارد و با آن بارور می کند گلها را. .بادهایی که به فرمان حضرتش ابرها را هر روز بر پشتش سوار می کند و زمین مرده ای را زنده می کند. حکایت باد حکایت هو هوی شبانه است و کلمات باد نجوای پر زدن زنبورها است. حدیث نمل و پرنده و پرستو و پروانه و... با کلمات باد است. کلماتی هستند از جنس زندگی.  از جنس انسان. کلمه انسان. از جنس آدم ابو البشر. کلمات زندگی  جامعه همه کلمات آب و خاک و باد و اتش است. چنانکه  می گویند انسان مولود آب و باد و خاک و اتش است. مولود  آب و گل  و نفخت فیه من روحی.  و نهج البلاغه کتاب انسان است. کتابی با کلماتی از جنس آتش و آب و باد و خاک. کتابی برای  فهم دقیق  زندگی انچنان که شایسته مقام انسان است. در این کتاب به تو نمایانده می شود که چگونه ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند/ تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری.نهج البلاغه کتاب انسان است. کتاب انسان سازی است.  این کتاب از زبان باغبان بزرگ هستی است.  و مگر نه انکه فرمود لو لاک لما خلقنا الافلاک وکه اگر تو نبودی ای محمد من این افلاک را خلق نمی کردم. و این نه بحر خضرا و تمامی اسمان و زمین و هرچه در او هست رشحه ای از نام مبارک اوست که بر زبان حضرتش جاری می شود انگاه که خود را در مقابل آیینه احمدی قرار می دهد. و علی مفسر وباطن حضرت مصطفی است. و از همین روست که  من به تو می گویم که زندگی و زندن بودن و زنده ماندن جزبا نهج البلاغه ممکن نیست. در این کتاب سخن از بادهای صر صر است بادهای عذاب .بادهایی که تو را از راه بدر می کنند.  و از آن سوی نسیم حیات به لطافت هر چه تمام تر از بهشت برین تو را می خواند. بهشتی با باغهایی که جویهای آب بر آن جاری است. کلماتش گاهی از جنس آتشند. و زبانه های اتش دوزخ  با زبانه های جهنمی اش تو از خو بیم می دهند. و تو ابلیس و سپاهیان جهلش را به عیان می بینی که چگونه شمشیر آخته کرده قصد جانت را نموده اند. و در  ان طرف سپاهیان عقل را به چشم دل عیان می نی که به تو پیشنهاد یاری می دهند. کلماتش گاهی از جنس خاکند و به تو نحوه چگونه بر خاک زیستن و در خاک ماندن و خاری نبردن را یاد می دهند. و گاهی از جنس آب که  کرسی حیات بر آب است. و  تمام اینها برای توست ای فرزند آدم باشد تا از گردنه اسفل و سافلین دنیا به سلامت در گذری. که  چنین مقرر شده است تا دنیا محل مبارزه تو و فرزندان تو با اهریمن باشد.  و اما بعد.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تا بعد باقی بقایتان باد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 07:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alamekhaki&amp;postid=139</comments>
<dc:creator>alamekhaki</dc:creator>
<guid>http://alamekhaki.blogfa.com/post-139.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روشنفکری بیمار و بیماری روشنفکری</title>
<link>http://alamekhaki.blogfa.com/post-138.aspx</link>
<description>چه فایده دارد نوشتن در این باره وقتی که ....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 10:31:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alamekhaki&amp;postid=138</comments>
<dc:creator>alamekhaki</dc:creator>
<guid>http://alamekhaki.blogfa.com/post-138.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من از مرگ بر متنفرم</title>
<link>http://alamekhaki.blogfa.com/post-137.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;عرض شود که در زندگی سی و چند ساله ام نسبت به بعضی چیزها خیلی حساس شده ام  از جمله مرگ بر ، و  رو پوش های دختران امروز و رنگ سیاه، راستش حالم از هر سه اینها به هم می خورد. اما چرا؟ خوب معلوم است  مرگ بر، برایم حکم هروز یک جور غذا خوردن را دارد.  که آدم تهوعش می گیرد. و از اینکه دختران ما را  در گونی می کنند به حالشان افسوس می خورم که چقدر می تواند سیستمهای اجتماعی در سلیقه بی ذوق باشد. و چقدر اینها بیچاره اند.و رنگ سیاه هم خوب معلوم است. وقتی که حتی در مراسم شادی مبلغان مذهبی ما نوحه سر می دهند هر کس باشد حالش به هم می خورد. دوست دارم در جایی زندگی کنم که این سه نماد نباشد. حالا هر کجا شد مثلا روستای مان سیاهکش که البته آن هم متاسفانه به رنگ سیاه تزیین شده است ولی اشتباه نکنید کاملا سبز است.و باور کنید من نه طرفدار انقلاب سبزم و نه انقلاب زرد. حالا که اینطور شد من طرفدار انقلاب آبی آسمانی هستم که به کسی بر نخورد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۲- جناب ناخدا محمدی عزیز خیلی دوست دارم اما نمی دانم که چرا نمی توانم  قولم را عملی کنم. البته بابت اینهمه بدقولی علاوه بر مغذرت خواهی کتک هم لازم دارم. تو برایم اسطوره مهربانی هستی. امید وارم که خداوند مجالی به من بدهد تا یک از هزار محبتهای شما را جبران کنم. این تنها ارزوی من است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۳- آقا جان اینقدر نگویید انقلاب مخملیُ بگویید واقعه ای که چیدمان کردیم همه چیز را از جمله اعصاب و زندگی  و تمام دار و ندار یک ملت را. شما را خدا این فروختن کجایش نرم است. چه غلطی کردیم رای دادیم. حالا همه زندگی مان تحت الشعاع قرار گرفته. از فرط بی پولی و بی کاری نمی دانیم چه کار کنیم. از کار و بار مانده ایم و از زن و بچه شرمنده. که این بیانیه میدهد که سبزم و ان تکذیب می کند که زردم. بس کنید آقا جان بس کنید. ما رعیتم. شما حکومت کنید و بگذارید این یک لقمه راحت از گلویمان پایین برود. شما را خدا بس کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۴- دیوانه ای بود در محل ما به نام پرسان. که شاعر بود خدایش بیامرزاد. مردُ . در سرما مرد. از جمله می سرود:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خدایا خالقا این گنبد دواریعنی چه&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ز افکار بها ا... عالم محشر خر شد&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کلیسا مامن دزدان و مسجد جای انتر شد&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به قرن بیستم از این خران عالم مسخر شد&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فلانی در  فلان جا حقه بازی کرد و منتر شد&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; و  همینطور ادامه می داد و جمله ای عجیب و غریب می گفت که&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عجب پرسان تو با این رنج و غم بر خود تریدی&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خدایش بیامرزاد با هم دیوانگی اش حرفهای قشنگی می زد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۳- ببخشید حالم خیلی خراب بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 06 Oct 2009 09:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alamekhaki&amp;postid=137</comments>
<dc:creator>alamekhaki</dc:creator>
<guid>http://alamekhaki.blogfa.com/post-137.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>راز بقای جمهوری اسلامی</title>
<link>http://alamekhaki.blogfa.com/post-136.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;البته گیر افتادن در این مخمصه دلایل خاص خود را دارد. واقعیت غیر قابل انکار این است که  جریان روشنفکری ایران اگر در دوران مشروطه  نوزادی بیش نبود و در دوران مصدق کودکی نابالغ  در دوران بعد از انقلاب و خاصهسی سال پس از انقلاب  به واسطه گسترش بسیار زیاد دانشگاهها از سویی و غلبه مدرنیته و تحمیل شرایط  و لوازم آن مستوجب بستر اجتماعی بسیار قویی شده است. بستری که نباید انکارش کرد بلکه ضرورت دارد تا مسئولین بلند پایه نظام با درک درست از شرایط موجود به تحلیل موشکافانه و دقیق ان بپردازند چرا که به زعم اینجانب در غیر این صورت اصل نظام با چالشی جدی مواجه خواهد شد. چالشی که نظام در حوزه تعریف و تبیین مسایل متاسفانه فاقد پشتوانه های لازم برای پاسخ گویی خواهد بود. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Sep 2009 07:05:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alamekhaki&amp;postid=136</comments>
<dc:creator>alamekhaki</dc:creator>
<guid>http://alamekhaki.blogfa.com/post-136.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>راز بقای جمهوری اسلامی</title>
<link>http://alamekhaki.blogfa.com/post-135.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;زمانی که سید مرتضی آوینی رحمه الله علیه به نقد ویدیو نشست شاید هیچ کس تصور روزهای پیدایش رسانه کامل را نمی کرد و شاید هیچ کس به مخیله اش همه گیر شدن ماهواره را نیز گذر نمی داد. تا چه برسد به رسانه شهروندی و شهروند خبر نگار و رواج اینهمه وبلاگ و ابزارهایی که به خدمت این مهم در آمده اند چون یوتیوپ و فیس بوک که فرزندان مدرنیته را در جهت رواج افکارشان یاری دهد. سخن من اما اینها نیست. بلکه توجه دادن به این واقعیت است که روزگار ما به شدت تحت سیطره مدرنیته تغییر کرده است. و این تغییر آنچنان اساسی است که حتی زبان گفتاری و نحوه ارتباطی ما را نیز دگرگون کرده و یا خواهد کرد. اگر در گذشته چشمان ما برای دیدن و یا شنیدن برد محدوی داشت امروزه این برد جهانی است چنانکه ما می توانیم نظار گر و یا شنونده همزمان کوچکترین وقایع در اقصا نقاط دنیا باشیم و رابطه کنشی واکنشی با همه این وقایع داشته باشیم.  اگر بزرگان سیاست ما از این منظر به واقعیت های عالم بنگرند شاید راه حل برون رفت از بحرانی که در آن گیر افتاده اند چندان هم مشکل نباشد.اما اگر به همان دیدگاههای سنتی خود  اصرار داشته باشند باید بگویم که متاسفانه در بد مخمصه ای گیر افتاده اند. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 12:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alamekhaki&amp;postid=135</comments>
<dc:creator>alamekhaki</dc:creator>
<guid>http://alamekhaki.blogfa.com/post-135.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>احتمال جلوگيري از سخنراني خاتمي در شب قدر</title>
<link>http://alamekhaki.blogfa.com/post-134.aspx</link>
<description>این خبر تابناک را بخوانید حاوی مطالب بسیاری است. انگار طوفان دارد نزدیک تر می شود و این گردباد به زودی به همه ارکان جامعه می رسد. مردگان را هم از قبر در می اورد و بسیاری از سوالات دیگر را در این سی ساله برای پاسخ گویی دوباره مطرح می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هاله دستار هلال است زمین خواهد سوخت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تف طوفان جلال است زمین خواهد سوخت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;......... اگر چه شخصيت معتدل و موضع گيري‌هاي هوشمندانه فرزند يادگار حضرت امام در سال‌هاي بعد از رحلت پر حاشيه حاج سيد احمد خميني همواره زبانزد خاص و عام است اما سلسله حوادث تلخ پس از انتخابات سبب شد وي نيز در کنار بسياري از نيروهاي انقلاب، گلايه مند بودن از شرايط را ابراز کرده و حتي در کنار آيت الله هاشمي رفسنجاني، مير حسين موسوي، سيد محمد خاتمي، مهدي کروبي، علي اکبر ناطق نوري، حسن روحاني و... در مراسم تحليف برگزار شده براي احمدي نژاد حاضر نشود تا نام وي در راس ليست غايبان بزرگ مراسم تنفيذ قرار بگيرد..................&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=61813&quot;&gt;http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=61813&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 31 Aug 2009 07:06:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alamekhaki&amp;postid=134</comments>
<dc:creator>alamekhaki</dc:creator>
<guid>http://alamekhaki.blogfa.com/post-134.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مجلسیان چرا</title>
<link>http://alamekhaki.blogfa.com/post-133.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;سوال این است که برخی از بزرگان محترم مجلس چرا سعی می کنند اینقدر با رئیس جمهور ۲۵ میلیونی ملت مخالفت کنند. آیا اینهمه جنجال بر سر معاتونت اولی رحیم مشایی که منجر به نامه مقام معظم رهبری بود از انصاف بود و یا از ان مهمتر  چرا برخی از بزرگان مجلس حق این رئیس جمهورمحترم را در انتخاب وزرایش نادیده می گیرند و سعی در دیکته کردن نظراتشان دارند. احمدی نژاد که با رای قاطع ژیروز شده وام دار هیچ کس نیست و نباید باج بدهد. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 19 Aug 2009 07:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alamekhaki&amp;postid=133</comments>
<dc:creator>alamekhaki</dc:creator>
<guid>http://alamekhaki.blogfa.com/post-133.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
