تبليغاتX
حیرت دمیده

در هواپیما نشسته بودم و داشتم با تعداد زیادی از شاعران می رفتم به مشهد. همه داشتند از شعر و شاعری  حرف می زدند.   در آنسوی اما ابرها فارغ از همه این قیل و قالها به پرواز بودند و سربازان خدا بدون اینکه خم به ابرو بیاورند داشتند می رفتند تا زمین مرده ای را زنده کنند.  خوشحالیی تمام در جانم فوران کرد.و از اینکه همچین خدای مهربانی داریم بر خودم بالیدم. راستی چه خوب گفت که این انسان عجول است.

+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در یکشنبه چهارم اسفند 1387 و ساعت 10:19 |