اعتراف می کنم که اگه گیر های علی پسرم نبود و مشکلاتی که برایم از ماشین نداشتن ایجاد کرده ،هر گز سراغ گرفتن گواهی نامه رانندگی نمی رفتم. من در کمتر امتحانی رد شده ام . از آن بدتر در کمتر امتحانی سه بار رد شده ام اما امروز برای بار سوم رد شدم که تا سه نشه بازی نشه.
پیری و معر که گیری که می گند کار مویه
+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت
10:54 |
روز وصل دوست داران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد
اعتراف می کنم بعد از دانشگاه صنعتی شریف دوستی آنچنان که باید پیدا نکرده ام. پنج شنبه فرصتی دست داد تا خاطره ای تجدید شود و دیدار یاری از برادران مودت نور چشم ما را مطلع غزلی.
از اینکه می دیدم باز هم جواد خراسانی همچنان است که بود بسیار خوشحال شدم و از اینکه این سر شوریده سامانی یافته بود خداوندگار را شاکر.
مبینا دخترش را که دیدم شادمانی ام دو چندان شد. و در دل دعا کردم بارها که خداوند گار این مهربانیها و این خانواده مهربان را همیشه روزگار از گزند آفات دور نگه دارد.
جواد رفیعی هم که ما را قابل دیدار ندانست برای او هم دعا کردم. که خدا مشغله اش را کم کند. تابلکه به یاد دوستی های گذشته ساعاتی خالی داشته باشد. هر چند که دوست داشتم دختر کوچش سحر را ببینم. و خودش را که هشت سال با هم گذراندیم.
+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت
10:52 |
