تبليغاتX
حیرت دمیده

انگار که در دریایی طوفانی بر قایقی تنها نشسته است، انسان. شب قدر این است. به" قد "نگاه کنید انگار آدمی را می ماند که دو چشمانش شکفته شده باشد. و عجبا  "ر " که حرف پرواز است. می خواهم بگویم که این حرف بر هر کلمه ای که فرود آید آن کلمه را به پرواز وادار می کند. چنانکه پر و کر و کروبی و چنانکه سر   و فر و فره  و حتی شر اینچنین است. پس شب قدر باید انسان را پاک و مسیحا کند تا بر فلکش بر کشد و به تماشایش بناشاند.  به سخن دیگر این شبُ شب معراج انسان است. و کسی چه می داند شاید معراج پیامبر در همین شب بود است و مسیح و  ادریس کیخسرو در همین شب به آسمان رفته اند.

+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 و ساعت 14:50 |
 می گفت: دنیا انتهای دید کور است. یک کور چقدر می بیند اهل دنیا دیدشان همان اندازه است. 

می گفت: این دلها همچون تنها به ستوه می آیند. پس برای راحت آن سخنان تازه حکمت باید.

می گفت: پرتگاه خرد آن جایی است که حرص می آید.

می گفت: این دلها را روی آوردنی است و روی بر گرداندنی پس دلها را آنگاه به کار بگیرید که آماده اند و روی در کار چه دل اگر به ناخواه به کاری وادار گردد کور می گردد.

می گفت اگر دل بر گشت فقط از او واجبات بخواهید.

می گفت: هنگام مصیبتها یا چون دانایان شکیبایی باید و یا چون نادانان فراموشی شاید.

 

+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 و ساعت 11:19 |
در روستای ما مردی بود به نام پس رمضان که فارسی اش می شود رمضان کچل. این پس رمضان مردی بود  عجیب. دارایی اش  تنها یک داس بود. و در کلبه ای کنار رودخانهُ  تنهای تنهای زندگی می کرد. می گفتند زن و بچه هم داشته. اما رهایش کرده بودند. نمی دانم چرا. کلبه اش را با کاهگل هر کسی می توانست یک روزه بر پا کند.  غروب که می شد مطابق معمول مردان محل در تنها مغازه روستای مان که مشت علی هدایتی آن را اداره می کرد  جمع می شدند.  و در باره همه چیز از صدر وذیل عالم سخن می گفتند. چای می خوردند و  شلیک خنده بود که بلند می شد.بعد هم نمازی و دعایی و رفتن به خانه.  اول انقلاب بود یعنی تازه انقلاب پیروز شده بود. یک روز مردان چایخانه مشت علی تصمیم گرفتند که هر طور شده پس رمضان را وادار کنند که بگوید مرگ بر شاه. هر چه کردند نشد حتی حاضر شدند به او ۱۰۰۰ تومان پول بدهند اما این کار را نکرد.در حالی که با این پول می شد چند ماهی راحت زندگی کند.

پس رمضان اما سرود ایران ایران را اینطور فهمیده بود.

ایرانا

ایرانا

رگبار مسلسل بارانا

هفت سال دیگر ویرانا

مرگ پس رمضان هم بسیار دردناک بود. خوب یادم هست که در یک شب مهتابی که برای دیدن کشتی محلی که در کنار ساحل رودخانه کمی بالاتر از محل ما رفته بودیم شنیدیم که فریدون که آن زمان نوجوانی بیش نبود و البته کمی هم دیوانه بود رفته بود سراغش و بر رویش نفت ریخته بود و پس رمضان را آتش زده بود. آخر شنیده بود که وقتی یحی بن زکریا از دست دشمنانش فرار کرد  و در درختی پنهان شد یک پرنده کوچک بنام کل ک پس آ» را لو داده است و بهمین دلیل فکر کرده بود که این کل ک پس حتما یک مرد کچل به هیات پس رمضان بوده است . برای همین رفته بود سراغش و با نفت آتشش زده بود.

پدرم می گفت وقتی میر آقا می خواست او را به بیمارستان برساند پس رمضان می گفت میر آقا یک داره(وسیله ای برای دروی برنج) برایم بخر تا وقتی خوب شدم برویم برنج بری.

تحشیه ۱-

کل ک پیس به گیلکی به پرنده ای می گویند که آوازش حتی از بلبل نیز زیبا تر است پرنده ای شبیه قناری است. البته زنگش آبی و خاکستری است.

در مناطق روستایی گیلان معروف است که این همان پرنده ای بوده که باعث لو رفتن یحیی بن زکریا شده است. دلیلش را من نمی دانم. به همین دلیل هستند افرادی خرافی که این پرنده را در آتش می سوزانند. 

+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 و ساعت 17:3 |

باور کنید مخ آدم سوت می کشه از عدالت محوری این آقایون. ماجرای بچه های شهرستانی که در کنکور قبول نشدند  داغ دل منو تازه کرد. آقایون به خدا

از طلا گشتن پشیمان گشته ایم.

 

مرحمت بنموده ما را مس کنید.

 

+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 12:42 |

 

دنیای پست مدرن پیش از آنکه دنیای حرفهای بزرگ باشد. دنیای مرگ کلمات است. در این دنیا چون ولی نیست کلمات می میرند. اما این مرگ به واقع مرگ نیست. مسخ است.  درست به همین دلیل است که ما در این دنیا باید مسئله تفهیم و تفاهم را  با خود به گور ببریم. به بیان دیگر ما  می گوییم که گفته باشیم. مسئله تفهیم و تفاهم نیست. مسئله هم دلی هم نیست. مسئله هم زبانی هم نیست. چه هم دلی زمانی به وقوع نزدیک می شود که انسانها به افقی یکتا  چشم دوخته باشند.اما در این دنیا  که هر سری خود فرعونی شده است چگونه می شود از یکتایی سخن گفت.

 

مسخ کلمه با مرگ دل همراه هست. ما را دیگر نه روی آوردنی است و نه روی بر گرداندنی. یعنی این دریا دیگر موج ندارد. و چه شگفت انگیز است را بطه موج با ماه. موجها را ماه بر می خیزاند و پرواز می دهد. و کلمات  در اصل خود نوای موسیقایی است که از این بر خواستن و فرو افتادن همانند غرش امواج دریا لاجرم که باید بر خیزد. و به ساحل زبان فرود آید.  تنها از این رهگذر است که انسانها روزگاری به مفاهمه نایل می شدند. اما وقتی دیگر ماهی نیست ما تنها می توانیم بر اجساد کلمات افسوس بخوریم.  ولایت ماه دریای دل است.

+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 10:19 |

یاد جمشید علی بابایی، حمید شهریاری،  مظفر ایراف، سعید صالحی پور مهر، حسین مواساتی به خیر. اتاق 204 خوابگاه زنجان سال 1373 برای من پر از خاطرات خوب بود.

 

 راستش دیگه از وبلاگ نویسی بدم اومده.

+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 و ساعت 10:20 |