تبليغاتX
حیرت دمیده
ماه رمضان که می آید نمی دانم چرا همش به یاد جعفر عباسیان هستم. نمی دانم الان کجاست و چه می کند. آیا  از خوابگاه دل کنده است یا نه. خیلی ها در حقش نا رفیقی کردند. از خدا می خواهم تا هر جا هست سلامت باشد. و دیگر اینکه از همه دوستان می خواهم در یک حرکت دسته جمعی اگر او باز هم در خوابگاه است برویم و کمکش کنیم تا از خوابگاه بیرون بزند.
+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 و ساعت 9:54 |

 

با این همه معنویتی که این روزها در همه جا پخش می شود من بیماری معنویت گرفته ام. یعنی از هر چه دعا به این شکلی که می خونند بدم اومده. این مسئله برای من البته اکنونی نیست. سالها قبل که هر هفته با دوستان شریفی می رفتیم جم کران اونجا از هر چی مرثیه بدم اومد یعنی چی آدم همش باید توی سرش بزنه که خدایا منو عفو کن. خدایا غلط کردم. نه آقا این همه گناهان گذشته را یاد آوردن و به خودت سرکوفت زدن بیشتر از اونی که تو رو از گناه بازه بداره افسرده ات می کنه . بهتر نیست بجای این کارها مردم یک بار استغفار کنند و به تماشای عالم بنشینند. من فکر می کنم تسبیح خداوند اینجوری دل چسپ تره . باور کنید لذت اینکه انسان  اینجوری با خدای خودش معاشقه کنه و توحید رو در کل عالم تماشا کنه هیچ کم از این همه نماز شب خوندانایی که آدم هی تو سر و کله خودش میزنه نیست.

دیشب استاد رضا سید حسینی رو در خواب دیدم. خواب دیدم که دکترمعالج به ایشان گفته باید بیاد روی تپه ای که بالای خونه ما در روستای سیاهکش قرار داره ، چادر بزنه تا خوب بشه.  و استاد به همراه دختر مهربانش که  همراه او در بیمارستان ایران مهر دیدمش اومده و همونجا بالای تپه  خونه ما چادر زده. وقتی وارد چادر شدم برای عیادت استاد، دیدم در حال نمازه . و بلند شده و قنوت می گذاره. جالب بود . هوا بارانی بود و باران به شدت  بر قنوت استاد می بارید.

برای استاد سید حسینی دعا کنید. خدا کند که این خواب من نشانه کوچ او از پیش ما نباشد.

 

3-پریشب خواب دیدم که در چادری که با نام امام عصر(عج) بر پا شده بود آمدم. و ایشان کیسه ای از  زر به من عطا نمودند.

+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت 10:24 |