امسال شاید برای همه ما ایرانیان سال عجیب ترین خبر ها بود. درست دهم فرودین بود که از یکی شنیدم که امسال سال گرانی مواد غذایی است. ماجرای سردار جعفری و بر کناریشُ و در همین راستا ماجرای دانشگاه زنجانُ بعد هم صحبتهای آقای پالیزدار بود. افشاگریهای آقای وزیر اقتصاد بر کنار شده، معکوس شدن تابلوی روز شمار برج میلاد، بعد شنیده شد طرح تحول اقتصادی و اینکه ما ظرف یک سال آینده اقتصاد اول دنیا خواهیم شد. از خبر های کوچتر بگذریم. اما قطعی برق به علت خشکسالی هم واقعا عجیب بود. بعد هم ماجرای آقای کردان و مدرک آکسفوردش بسیار جالب بود. وزرایی که باید می رفتند و معلوم نشد چرا هم خود مسئله ای به سختی حل مسئله چهار جسمی درمکانیک کلاسیک دشوار بود. مسئله نماز جماعت به امامت حضرت ولی عصر خود یکی دیگر از مسایلی بود که ما قادر به حل آن نبودیم. انتقاد جانانه مجلس از وزرای پیشنهادی و بعد رای اعتماد دادن به آنها- خدا حافظی رضا زاده و حاشیه هایش- تعیین عجیب و غریب مربی تیم ملی فوتبال- و هزار و یک خبر دیگر که هر کدام به نوبه خود به گمانم ما را علاوه بر آنکه در بهتی عجیب فرو برده معتادمان کرده تا اگر روزی خبر عجیب و غریب نشنویم در خماری به سر ببریم. این را دیروز یکی از همکاران می گفت که حوصله مان سر رفته آخر یکی دور روز است که از اون خبرها نیست. حالا باید چی کار کنیم.
تحشیه۱: بدی این نثر به دلیل این است که حالم خوب نیست. دندانم درد می کند.
تحشیه ۲- خدا کند که همه اینها خواب باشد.
تحشیه ۳- اگر خواب نباشد اما ....
گر این تیغ از ترکش رستمی است
نه بر زنده بر مرده باید گریست.
