تبليغاتX
حیرت دمیده

عصر دیروز وقتی برای عیادت استاد رضا سید حسینی رفتم از اینکه مجبور شده بود موهای سرش را اصلاح کند یعنی از ته بزند خیلی گله می کرد به او گفتم خوب استاد عزیز حالا درست مثل بچه های دبستانی شده اید و همان اندازه هم معصوم. اتفاقا خیلی بهتان می آید.

استاد با همان مهربانی همیشگی اش گفت: نه دیگر وقتی عمر آدم بالای 80 شد، زندگی فایده ندارد. بعدش هم ادامه داد: خوب اگر حالم بهتر شد کار مالرو را می کنم یعنی به شدت می نشینم پای کار و تمام  کارهای نکرده را به سرعت به انجام می رسانم.

استاد در فکر کلاسهای مکاتب ادبی اش و بچه های کلاسش هم بود.و از برنامه های حوزه هنری می پرسید.

بعدش هم گفت: راستش هیچ کس از خانواده با انجام این عمل موافق نبود. و این تصمیم را تنها شخص خودم گرفتم.

در ادامه از این پیر ادبیات و ترجمه پرسیدم خوب استاد این روزها کتاب تازه ای هم خوانده ای و جواب او خجالت زده ام کرد: سه تا کتاب خوانده ام! یک  کتاب از پروست با نام بر ضد دسلدروف خوانده ام که فوق العاده است البته اسم بالماسکه ای دارد که اصلا به کتاب نمی آید اما بسیار زیبا است. استاد اسم یکی از رمانهایی را هم که خوانده بود گفت و افزود طرف از پیشگامان پست مدرن است اما اثرش به مفت نمی ارزد.   روزنامه ها را هم نگاهی می اندازم اما خیلی بی مزه شده اند.

از او پرسیدم آخر چگونه کتاب می خوانی :"  گفت کاری ندارد کتابها را می گذارم روی دسته تخت و می خوانمشان.

 در پایان من بودم و خجالت و در شگفت از  این سید حسینی. آخر مگر می شود باور کرد کسی با آنهمه درد  و در آن حال، روزی یک کتاب خوانده باشد. 

 

+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در پنجشنبه ششم تیر 1387 و ساعت 14:9 |
 
*برخلاف ادعاي برخي از شخصيت هاي حقيقي و حقوقي كه بعد از بازداشت پاليزدار هرگونه رابطه رسمي خود با وي را تكذيب و يا اين رابطه را كم اهميت قلمداد كرده اند، آقاي پاليزدار با اكثر آنها در ارتباط نزديك و مورد اعتماد آنان بوده است. * اين 4 نفر براي انتشار اسنادي كه از سازمان بازرسي كل كشور به دست آورده بودند با يكديگر هم قسم شده بودند! آنها يك قسم نامه مكتوب نيز تهيه كرده و هر 4 نفر پاي آن را امضاء كرده بودند! آقاي عباس پاليزدار، يكي از اين 4 نفر است و سه نفر ديگر، آقاي «ت»، آقاي «خ» و خانم «الف» هستند. خانم «الف» نماينده مجلس شوراي اسلامي است. *از آنجا كه آقايان روحاني وظيفه تعريف شده ديگري غير از اداره مراكز اقتصادي دارند، به طور طبيعي اداره اين مراكز را به افراد ديگري واگذار مي كنند. افرادي كه معلوم نيست، صلاحيت معنوي و پاكدستي اقتصادي لازم را داشته باشند و نتيجه آن كه سوءاستفاده احتمالي اين افراد به حساب شخصيت هاي برجسته روحاني نوشته مي شود. چرا؟!...اين ترديد درباره برخي از نزديكان و فرزندان آقايان نيز وجود دارد.
حسین شریعتمداری در کیهان یکشنبه نوشت:

درستي يا نادرستي آنچه آقاي عباس پاليزدار درباره فساد اقتصادي و رانت خواري! برخي از مسئولان نظام ادعا- يا به قول خودش افشاگري- كرده است و اين كه آيا اسناد مورد اشاره به طور كامل ارائه شده و يا بخش هايي از آن كه مي توانست گوياي واقعيت ماجرا باشد، عمداً حذف شده و ده ها پرسش ديگر از اين دست، اگرچه پاسخ شفاف مي طلبد ولي موضوع اصلي اين يادداشت نيست. يادداشت پيش روي، نگاهي است گذرا به برخي از نكات كليدي ماجرا كه شايد پاسخ پرسش هاي ياد شده را نيز درپي داشته باشد و يا- حداقل- بستر مناسبي براي قضاوت در اين باره فراهم آورد.

1- يك خبر موثق حكايت از آن دارد كه اين 4 نفر براي انتشار اسنادي كه از سازمان بازرسي كل كشور به دست آورده بودند با يكديگر هم قسم شده بودند! آنها يك قسم نامه مكتوب نيز تهيه كرده و هر 4 نفر پاي آن را امضاء كرده بودند! آقاي عباس پاليزدار، يكي از اين 4 نفر است و سه نفر ديگر، آقاي «ت»، آقاي «خ» و خانم «الف» هستند. خانم «الف» نماينده مجلس شوراي اسلامي است.

2- برخلاف ادعاي برخي از شخصيت هاي حقيقي و حقوقي كه بعد از بازداشت پاليزدار هرگونه رابطه رسمي خود با وي را تكذيب و يا اين رابطه را كم اهميت قلمداد كرده اند، آقاي پاليزدار با اكثر آنها در ارتباط نزديك و مورد اعتماد آنان بوده است. ايشان از سوي خانم «الف» كه عضو گروه تحقيق و تفحص مجلس از قوه قضائيه بوده است، به عنوان نماينده اين گروه به سازمان بازرسي كل كشور معرفي مي شود و از اين پس با استفاده از نامه هاي رسمي و سربرگ دار مجلس، تقريباً به تمامي اسناد اين سازمان دسترسي پيدا مي كند تا آنجا كه هيچ سندي- چه مربوط به تحقيق و تفحص از قوه قضائيه و چه بي ارتباط با آن- از دسترس او دور نمي ماند! آيا سازمان بازرسي كل كشور در ارائه اين اسناد به نامبرده تخلف نكرده است؟ مخصوصاً آن كه برخلاف قوانين و آئين نامه هاي سازمان، به پاليزدار اجازه داده است تا بسياري از پرونده ها را به بهانه كپي برداري از محل سازمان خارج كند! برخي از اين پرونده ها بعد از نسخه برداري به سازمان بازگردانده شده و تعداد قابل توجهي از نسخه هاي اصلي در اختيار 4 نفر ياد شده و ساير اعضاي اين باند باقي مانده و سازمان كه محل اصلي و قانوني براي نگهداري اين پرونده هاي سري است، آنها را در اختيار نداشت! كه خوشبختانه اين اسناد كشف و ضبط شده است.

3- اعضاي اين باند، هزاران برگ از پرونده هاي سازمان بازرسي كل كشور را از اين سازمان خارج كرده اند و در حالي كه ادعا مي كنند منظورشان تحقيق و تفحص از قوه قضائيه بوده است و مطابق قانون بايد اين اسناد را به نمايندگان عضو گروه تحقيق و تفحص در مجلس شوراي اسلامي تحويل مي دادند، از تمامي هزاران برگ سند مورد اشاره- بخوانيد ربوده شده- چندين نسخه- دستكم 9 نسخه- كپي برداري كرده و هريك از اين نسخه هاي چندهزار برگي را در نقطه اي از كشور پنهان مي سازند! 7 نسخه در هفت شهر مختلف كشور و 2 نسخه در دو نقطه متفاوت تهران. چرا؟!...

4- تعجب نكنيد!... بخش قابل توجهي از اسناد نظامي، شامل خريدهاي نظامي، نقشه پادگان ها، گردش كار نيروهاي نظامي، مراكز حساس و استراتژيك، موقعيت نيروگاه ها و... نيز از جمله اسنادي است كه اين باند به بهانه تحقيق و تفحص از سازمان بازرسي كل كشور خارج كرده و در چند نقطه جداگانه در كشور پنهان كرده بودند! تعدادي از اين اسناد ربوده شده را آقاي پاليزدار در منزل شخصي خود پنهان كرده بود! و....

اكنون بايد پرسيد كه اين اسناد نظامي چه ربطي به تحقيق و تفحص از قوه قضائيه داشته است؟ و آنان كه دوره افتاده اند و آگاهانه يا ناخودآگاه با حمايت ضمني از اين باند مي كوشند صورت مسئله را به درگيري ميان قوه قضائيه و گروه تحقيق و تفحص نسبت دهند، براي خيانت آشكار اين باند چه پاسخي دارند؟ و بي دقتي و بي توجهي خود در به كارگيري اين افراد را چگونه توجيه مي كنند؟ البته درباره ضرورت پي گيري جداگانه گزارش تحقيق و تفحص از قوه قضائيه نيز اشاره اي خواهيم داشت.

5- اين 4 نفر در بخشي از قسم نامه مكتوب و امضاء شده خود تأكيد كرده اند در صورت خودداري مجلس شوراي اسلامي از قرائت گزارش تحقيق و تفحص قوه قضائيه، اسنادي را كه در اختيار دارند منتشر خواهند كرد!

و اما در اين باره دو نكته درخور توجه وجود دارد كه مي تواند تا حدودي از ماهيت ماجرا پرده بردارد.

اول: سخنان به اصطلاح افشاگرانه آقاي پاليزدار در دانشگاه همدان روز 14 ارديبهشت ماه 87 بوده است و گزارش تحقيق و تفحص از قوه قضائيه روز اول خرداد ماه 87 در جلسه علني مجلس قرائت شده است. يعني آقاي پاليزدار و ياران ايشان كه قسم خورده بودند در صورت خودداري مجلس از قرائت گزارش تحقيق و تفحص اقدام به افشاگري كنند! منتظر قرائت اين گزارش نشده و 17 روز قبل از قرائت گزارش در مجلس، به اصطلاح دست به افشاگري زده اند! سؤال برانگيز نيست؟ هست.

دوم: هيچيك از اسنادي كه آقاي پاليزدار- به صورت مخدوش و بعضاً ناقص- در سخنراني خود ارائه كرده است، ربطي به گزارش تحقيق و تفحص از قوه قضائيه ندارد، بلكه موضوعات جداگانه اي هستند كه در جاي خود نياز به بررسي و قضاوت صحيح دارند و در اين ميان، مخصوصاً سرقت اسناد نظامي قابل توجه جدي است. بنابراين، ادعاي نگراني از عدم قرائت گزارش تحقيق و تفحص در مجلس و نيز، ادعاي تقابل اين گروه با قوه قضائيه و تخلفات عديده آن- كه قابل انكار نيست- پايه و اساس قابل اعتنايي ندارد و بايد انگيزه و اهداف اصلي آنها را در نقطه ديگري جست وجو كرد.

6- سخنراني به اصطلاح افشاگرانه آقاي پاليزدار در دانشگاه همدان اگرچه روز 14 ارديبهشت ماه بوده است و خبر آن در برخي از محافل نيز وجود داشت ولي نكته درخور توجه و تأمل برانگيز آن كه اظهارات وي عليه مسئولان نظام روز 16 خرداد يعني يك روز بعد از مراسم سراسري در تجليل و بزرگداشت امام راحل (ره) با سر و صدا و هياهوي بسيار روي سايت هاي خبري و رسانه هاي مكتوب، تصويري و شنيداري خارجي مي رود و با استناد به آن، جنجال گسترده اي عليه تماميت نظام اسلامي برپا مي شود كه شرح آن حديث مفصل است و بيرون از محدوده اين يادداشت محدود.

اين فاصله نزديك به يك ماهه كه ميان اظهارات پاليزدار و جنجال رسانه ها و محافل سياسي خبري دشمنان عليه جمهوري اسلامي ايران ديده مي شود، در حالي است كه معمولاً رسانه هاي بيگانه بلافاصله بعد از دريافت اينگونه اخبار و گزارش ها به انتشار آن و فضاسازي منفي و خصمانه عليه اسلام و نظام اسلامي دست مي زنند و جاي اين سؤال هست كه آيا فاصله زماني و تأخير مورد اشاره، اتفاقي بوده است؟!...

7- ماجراي اين باند و عقبه آنها اگرچه نياز به بررسي و تحقيق موشكافانه و دقيق- و البته بدون كمترين ملاحظه- دارد ولي شواهد و قرائن موجود كه به برخي از آنها اشاره شد نشان مي دهد ماجرا آنگونه كه بعضي ها سعي در القاي آن دارند، عادي و معمولي نيست و احتمال اين كه دست هاي پنهان و پشت پرده اي در طراحي و عملياتي كردن آن دخالت داشته باشند، قوت زيادي دارد.
و اما، اشاره به چند نكته پيراموني در اين ماجرا نيز ضروري به نظر مي رسد.

8- برخي از افرادي كه توسط اين گروه به رانت خواري متهم شده اند، شخصيت هاي پاكدامن و پرهيزگاري هستند كه آقاي پاليزدار و گروه ايشان فقط بخشي از اسناد مربوط به آنها را- در صورت صحت- بازگو كرده اند و از بخش هاي ديگر كه نشانه پاكدستي و پاكدامني آنان است- به طور عمد و حساب شده- خودداري ورزيده اند. به عنوان مثال از در اختيار گرفتن فلان معدن توسط فلان روحاني برجسته و پاكدامن سخن گفته اند ولي اشاره اي نكرده اند كه روحاني ياد شده از اين معدن و درآمدهاي آن كمترين استفاده شخصي نداشته است بلكه عوايد و درآمدهاي اين معدن براي نگهداري و مراقبت از كودكان معلولي كه بسياري از آنها در شرايط سخت و ويژه اي به سر مي برند هزينه شده و مي شود و چند نمونه ديگر از اين به اصطلاح افشاگري ها نيز چنين است.

نكته درخور توجه و سؤال برانگيز اين كه اسناد مربوط به هزينه درآمدهاي حاصل از مراكز اقتصادي ياد شده- در به اصطلاح افشاگري پاليزدار- نيز به يقين در اختيار گروه ايشان بوده است ولي چرا در سخنان خود به آنها كمترين اشاره اي نكرده است؟! زيرا اشاره به بخش دوم اين اسناد از پاكدستي كساني كه مورد اتهام قرار گرفته اند حكايت مي كرد و اثبات اين پاكدستي با اهداف افشاگران منافات داشته است!

9- درباره استفاده برخي شخصيت هاي برجسته روحاني از مراكز اقتصادي نظير معدن سنگ و يا كارخانه لاستيك سازي و... كه با هدف تأمين هزينه فعاليت هاي خيرخواهانه آقايان صورت مي پذيرفته- و مي پذيرد- نيز بايد گفت اينگونه اقدامات شايسته آقايان نيست چرا كه؛

اولاً؛ مي تواند در مواردي نظير به اصطلاح افشاگري اخير، انبوهي از اتهامات ناروا را متوجه آنان كند و از آنجا كه موارد مشابهي با هدف سوءاستفاده نيز ديده شده است، زمينه پذيرش احتمالي اين اتهامات در افكار عمومي وجود دارد.

ثانياً؛ در يك نظام تثبيت شده، تأمين هزينه اينگونه اقدامات نظير سرپرستي كودكان معلول برعهده نظام است و موارد آن در قانون اساسي و ساختار نظام نيز پيش بيني شده است بنابراين چه نيازي به ورود آقايان در اين دست از فعاليت هاي اقتصادي وجود دارد؟! و همانگونه كه رهبر معظم انقلاب- مطابق شنيده هاي موثق- تأكيد دارند و از واگذاري مراكز اقتصادي در موارد مشابه جلوگيري فرموده اند، چرا نبايد اينگونه امور از مجاري قانوني و كانال هاي پيش بيني شده در ساختار نظام دنبال شود؟! كار اصلي آقايان روحاني كه «معدن داري» و «كارخانه داري» نيست!

ثالثاً؛ از آنجا كه آقايان روحاني وظيفه تعريف شده ديگري غير از اداره مراكز اقتصادي دارند، به طور طبيعي اداره اين مراكز را به افراد ديگري واگذار مي كنند. افرادي كه معلوم نيست، صلاحيت معنوي و پاكدستي اقتصادي لازم را داشته باشند و نتيجه آن كه سوءاستفاده احتمالي اين افراد به حساب شخصيت هاي برجسته روحاني نوشته مي شود. چرا؟!...

اين ترديد درباره برخي از نزديكان و فرزندان آقايان نيز وجود دارد. زيرا هيچ تضميني وجود ندارد كه فرزند فلان شخصيت روحاني مانند پدر خويش پاكدامن، پاكدست و با تقوي باشد و يا نزديكان سببي و نسبي آنها چنين باشند! و در مواردي ديده شده كه اينگونه نبوده و نيستند.

10- اگرچه گروه ياد شده به بهانه پيگيري گزارش تحقيق و تفحص مجلس از قوه قضائيه وارد اين ماجرا شده اند ولي اقدام آنها مخصوصاً سرقت اسناد نظامي ربطي به تحقيق و تفحص ندارد با اين حال، حركت سؤال برانگيز و مشكوك گروه مورد اشاره نبايد ضرورت پاسخگويي قوه قضائيه را تحت الشعاع قرار دهد و اين قوه بايد مطابق قانون در مقابل تخلفات بعضاً بزرگ و خطرآفريني كه گزارش تحقيق و تفحص به آنها اشاره كرده است پاسخگو بوده و چنانچه دلايل و اسناد قابل قبولي براي رد اين اتهامات ندارد، بايستي پي آمدهاي قانوني آن را بپذيرد. چرا كه حركت مشكوك گروه ياد شده و تخلفات مطرح شده قوه قضائيه در گزارش تحقيق و تفحص مجلس دو مقوله جداگانه هستند و بديهي است كه هركدام در جاي خود قابل بررسي دقيق و قانوني خواهند بود.

11- تجربه 3دهه گذشته و مخصوصاً 2 دهه اخير نشان داده است كه هرگاه يك پرونده سوءاستفاده اقتصادي مطرح شده و انتظار پي گيري آن در اذهان عمومي شكل مي گيرد، برخي از جريانات ناسالم و مشكوك سياسي يا اقتصادي براي رد گم كردن و فراري دادن مجرمان اقتصادي، به شگرد «جريان موازي» متوسل مي شوند و با طرح موضوع جديدي در همان زمينه مفاسد اقتصادي، تلاش مي كنند، موضوع اصلي را از افكار عمومي دور كرده و با مشغول كردن ذهن جامعه به ماجراي جديد- چه صحت داشته و چه نداشته باشد- گريبان آن عده از مفسدان اقتصادي را كه رسوايي آنان آشكار شده است، از پنجه عدالت رها كنند.
ماجراي اخير از اين زاويه نيز قابل ارزيابي است.

12- و بالاخره با توجه به سرقت اسناد نظامي و جاسازي و پنهان كردن اسناد ربوده شده، اين احتمال قوت بيشتري پيدا مي كند كه به اصطلاح افشاگري گروه مزبور براي سرگرم كردن جامعه و مسئولان به يك موضوع مخدوش و پر سر و صدا صورت پذيرفته تا در پوشش فضاي خاكستري پديد آمده از اين به اصطلاح افشاگري، اسناد سرقت شده به كانون خاصي- به يقين غيرخودي و احتمالاً بيروني- تحويل داده شود....
و البته اين احتمال كه برخي از اعضاي اين باند، افرادي فريب خورده و آلت دست كسان ديگري باشند نيز مي تواند وجود داشته باشد كه تشخيص آن برعهده مسئولان ذيربط- با ارائه دليل و نه براساس حدس و گمان- است و در هرحال، كمترين تسامح در پي گيري دقيق اين ماجرا به يقين خطايي بزرگ و غيرقابل بخشش خواهد بود.
 
خدایا امنیت را از این مردم نگیر. و به این بزرگان بصیرتی عنایت کن که هر کار می خواهند بکنند ولی امنیت را از مردم دریغ ندارند.
با خواندن این جور مطالب فقط و فقط دعا می کنم که خداوند به همه عقل و انصاف  عنایت نماید.
+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 11:28 |

 

آواری در آب و بوسه ای در رویا

خبر نداری چه بلبله دارم اینجا

1-

شاعر امروز در مرزهای بین افسردگی و وحشت لحظات ناب را جستجو می کند و پندارهای پاره پاره او مانند امواج رادیوی ماشینی است که در کوهستان پر سنگلاخ در حال گذر است. کلمات منقطعی که از این رادیو به راننده تنهایش می رسد بسیار نامفهوم است و بیچاره راننده، چه می گویم بیچاره شاعر چه حالی دارد در این تنهایی و چه شب های پاره پاره ای را می گذراند.

 

اما این افسردگی و وحشت که بر جان شاعر این روزگار مانند زمهریر مهیبی ریشه دوانده از کجاست و شاعر كه مي بايست با کلمات خداوندگار پازل حرکت بسوی آینده را رقم بزند و نقشه راه را تصویر کند چرا اینچنین  بي هنگ و بی هنجار می کوفد و می گوید که

انتظار خبری نیست مرا،

 نه زیاری نه ز دیار و دیاری باری

 برو آنجا که تو را منتظرند...

 

و یا

 به مادرم گفتم که دیگر تمام شد،

 گفتم باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم

 گفتم همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد

 

 و آنگاه خورشید سرد شد

 و برکت از زمین ها کوچید

 

آی آدم ها که در ساحل نشسته شاد و خندانید

 یک نفر در آب دارد می سپارد جان

 

چرا او که اهل خبر بود دیگر انتظار خبری را هم ندارد و براستی بیتی اینچنین از تنها بازمانده نسل شاعران حکیم استاد علی معلم دامغانی چه واقعه ای را می خواهد برای ما بازگو کند که

سوگند می خورم که خدا نیست در زمین

 غیر از شما و رنج شما نیست در زمین.

 

این وحشت از کجاست آیا روزگاری از همین روح شاعرانه برنیامده که می گفت:

دوستان در پرده می گویم سخن

 گفته خواهد شد به دستان نیز هم

 جمله عالم یک فروغ روی اوست

 گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

 

آیا نگار رخ خود بر نقاب در کشیده، یا وحشی دشت معاصی در این دوروزه گرفتار رحمت بی حد و حصرش نگشته و کدام یکی از این دو است.

2-

نیچه گفت: خدا مرده است و ابر انسان می بایست لاجرم به زمین معتقد باشد و مدینه فاضله خود را در زمین بسازد و او به زعم خود بازگوکننده دنیایی بود که شاید از سال 1611 با پیوستن دانشمندانی مانند گالیله که می گفت: "فلسفه به تعبیر من فلسفه طبیعی یا همان علم است" در فرهنگستان تيزبين ساختارهای آن تشکیل شد که در اساس نامه آن چنین آمده بود:

"فرهنگستان تیزبین مایل است فیلسوفانی را به عضویت بپذیرد که خواهان دانش واقعی باشند و خود را وقف مطالعه طبیعت، بویژه ریاضیات کنند. در عین حال از تزیینات زیبایی شناسی و ادبیات، که بدن علم را مانند لعل می آراید، غافل نیست. در برنامه این فرهنگستان سخن از تفریح بوسیله گزارش یا مباحثه به میدان نیامده است...."

 

و در شکل گیری این فرهنگستان ها بود که پایه های نظریه علمیي که دنیای مدرن محصول آن بود زده شد و بشر از آن پس دیگر تنها آن را که مشاهده می کرد و در تجربه تکرارپذیر بود و آزمایش آن را تأیید می کرد، قبول می کرد و جایی برای خدا باقی نماند. و نتیجه این مدینه فاضله وحشت بود، چنانکه حضرت مولی الموحدین حضرت علی (ع) می فرمایند: زندگی بدون دین پر از وحشت است.

3-

شاعر امروز ترجمان این دنیاست. پس بدیهی است که افسرده حال باشد و بلبله گرفته باشد.

 

جان گرگان و سگان از هم جداست

متحد جان های مردان خداست.

 

افق او افق وحشت است و هم از این روی است که افسرده حال است و بقول برشت:

 آنکه می خندد

هنوز خبر فاجعه را نشنیده است.

 

اما او خبر فاجعه را شنیده است و به مردمانش توصیه می کند که اینچنین پیغام هایی دروغ است:

 

پیغام کردم از پس پیغام

 به هزار آوار که دل از آسمان بردار

 که وحی از خاک می رسد

 پیغام کردم از پس پیغام

 که جایگاه تو مقام بندگان نیست

 که در این عرصه شهریاری تو

 و آنچه تو را به شهریاری برداشت نه عنایت آسمان که مهر زمین است.

 

و خداوندی که روزگاری علم جدید وعده آن را داده بود نه شایسته انسان است و او خورشیدش را گم کرده است چرا که ایمان ندارد.

 

خورشید مرده بود

 و هیچ کس نمی دانست

که نام آن کبوتر غمگین که قلب ها گریخته ایمانست

 آه ای صدای زندانی

 آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟

 آه ای صدای زندانی

 ای آخرین صدای صداها...

 

و فرداست آنکه بشنوی از نیچه

گالیکه را کلیله ادب کرده است.

 

يا علي

عباس يكرنگي

+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 13:28 |

دریاب یک دمی به دل سخت تنگ من

اسفندیار بخت من آمد به جنگ من

آیین مهر بر سر جنگ غرور رفت

دور فلک ربوده توان از خدنگ من

یکی از شگرفترین داستانهای شاهنامه که می توان آن را به جرات بزرگترین تراژدی تاریخش نامید سرگذشت اسفندیار است. این قصه جدای از اینکه ورجاوند طوس آن را با فصاحتی بی نظیر به نظم می آراید حکمتی نهفته دارد و سنتی از حضرت پرودگار را به تقریر می کشد که  خاصه مشرق زمین است. در اینجا وقتی از مشرق می گویم  لازم است نکته ای دیگر را متذکر شوم. بسیارند که امروزه می اندیشند این را که مشرق و مغرب تفکر، سخنی امروزین است. و برگرفته از نحله ها و جریانات تفکر هم عصریان. چنانکه شاید نخستین زمزمه هایی از غرب زدگی را به جلال آل احمد یا  فردید نسبت می دهند. این گروه لاجرم کسانید که حداقل عطار را نخوانده اند.  این بزرگوار در الهی نامه اش که  به حق از شاهکارهای اوست  آنجا که به تاویل و بیان پشت پرده حکمت خسروانی داستان بیژن و منیژه می نشیند صریحا اظهار می دارد:

ولی اکوان دیو آمد به جنگت

نهاد او بر سر این چاه سنگت

ترا پس رستم این راه پیر است

که رخش دولت او را بار گیر است

زترکستان پر مکر طبیعت

کند رویت به ایران شریعت

...

 وچنانکه معلوم است شیخ عارف نیشابور صریحا  ترکستان طبیعت را در مقابل ایران شریعت می بیند.  اما اینکه ایران شریعت کجا است و تر کستان پر مکر طبیعت چیست خود سخنی دیگر است. و بحثی جدا گانه می طلبد.

 و تا اینجا بس است که در یشتهای زردشت ایران زمین، هماره سرزمین شریعت بود است و ایرانیان  تنها بدان  دلیل صاحب آبادانیهای بزرگند که به دین عمل می کنند و  این عمل به دین چراغ عقل را که پیه از بصر کرده است را روشن می دارد. به سخن دیگر صاحبان فره ایرانید. و البته بر اینها تنها کسی مستوجب حکومت است که صاحب فره ایزدیست و مستقیما با سروش در ارتباط است به گونه ای که تمام آسمانها و زمین نیز منقاد و تحت فرمان اوست. در مقابل این ایران شریعت البته ترکستان پر مکر طبیعت است که مردمانش به آسمان معتقد نیستند.

 

بگذریم و بگذرایم و این اسفندیار را خود قصه ای شگرف است. آنچنان که اسپند یار است و هر کسی که به او نگاهی بد خواهانه داشته باشد باید  که کور شود.  پهلوانی است بزرگ و صاحب فره.  و با ظهور زردشت همچنانکه جاماسب را روشن روانی  هدیه می شود اسفند یار رویین تنی می یابد. تا آنکه سرباز دین می شود و هر کس را که دین نخواهد از دم تیغ می گذراند. چین و ماچین را و همه دنیا را با قدرت شمشیر به دین می گرواند اما بیچاره خود به جهت آنکه گرویده به ظاهر دین است چشم باطن ش کور است و اینچنین است که سر انجام تقدیر او را به جنگ باطن می کشاند و در مقابل تهمتنش قرا می دهد. می خواهم بگویم که کسانی که از دین تنها به ظا هر توجه دارند خدایشان قدرت است و نه حضرت پرودگار. این گروه اگر چه لاف دین می زنند اما همه فکر و ذکرشان رسیدن به راس هرم قدرت است چنانکه اسفندیار بیچاره بود. اینان حتی به آنجا می رسند که حاضرند باطن دین را نیز برای  رسیدن به قدرت فدا کنند.

 

جنگ ظاهر و باطن در مشرق زمین اما بسیار تلخ است . در مشرق اگر چه باید باطن تابع ظاهر باشد اما زنهار که ظاهر  در نفی  باطن در آید. و اینچنین است که تهمتن نیز به بند تن در نمی دهد. و سزای اسفندیار را  تیغ می بیند که فهم سخن نمی کند.

 

نبردآغاز می شود، و رستم که 8 تیر خدنگ را از اسفندیار دریافت داشته  عاجزانه و خسته  و زخمی به کوه پناه می برد. و از اسفندیار می خواهد تا ادامه نبرد را به فردا واگذارد. 

 

در نخستین مبارزه اما اسفندیار از نیرویی آسمانی بهره مند است و رستم هنوز  زمینی است. و اینچنین است که زال  با گفتن این جمله به فرزندش که

همه مشکلات جهان را در است

مگر مرگ کان از دری دیگر است

به آسمان رجوع می کند. سیمرغ به کمک تهمتن می شتابد و راز شور بختی اسفندیار را بر ملا می نماید  اما از تقدیری دگر نیز می گوید: کشنده اسفندیار مستوجب عذاب برزخ است و هر کسی  که مرتکب این عمل  شود در این دنیا خاندانش نابود خواهد شد و در آن دنیا دچارعذابی سخت می گردد.

  این پیش بینی اگر چه در متون زرتشی منقول است اما ورجاوند طوس که با خون دل پهلوانش را پروریده  اینقدر بی رحم نیست که همه پهلوانیهای تهمتن را نادیده بگیرد. و اینچنین است که بخش دوم این پیش بینی سیمرغ را در  این داستان بیان نمی دارد و  نظر به حکمت اسلامی می نماید و شکل داستان را به گونه ای روایت می کند که نمایانگر نبرد ظاهر و باطن باشد.

سیمرغ گفته است که تنها  چاره تیر گز است که می بایدش به آب رز آلود. و بر چله کمانش نهاد و مابقی را تقدیر خود به پیش می برد و نشانه می کند چشم اسفندیار را.

 گیاه گز اما شفا دهنده چشم است.  و با  آن کوری چشم را دوا می کنند.  سیمرغ باز به رستم توصیه می کند که به نرمی با اسفندیار سخن بگوید چرا که درچشم آسمانیان  این شاهزاده با او هم تراز است.

و اینچنین است که در نبرد دوم پس از آنکه رستم از اسفندیار می خواهد که دست از این خیال خطرناک بکشد و لابه هایش راه به جایی نمی برد آخرین چاره را بر چله کمان می گذارد و تقدیر آن را راست بر چشم اسفندیار فرود می آورد. که این سر انجام نبرد  ظاهر و باطن است.

 اما به راستی جزای اسفندیار همین است. پس  عدالت حضرت پروردگار چه می شود. و مگر نه آنکه اسفدیار سالها در خدمت دین کمر همت بسته است. و رسم بت پرستی را بر انداخته. در مشرق زمین هر موقع که اینچنین رخدادی به وقوع پیوسته  اگر چه باطن بر ظاهر پیروز گشته اما تقدیری تلخ نیز بر این ناحیت سایه افکنده است . چناکه شر زاهدین احمق به دست حیدر کرار برچیده می شود. و شمشیر حماقت فرق مولا را می شکافت و نبرد تهمتن نیز به چاه نفاق است.

 

اما  علت نگارش این مطلب توصیه به دوستانی است که به هر نحو برای این انقلاب و این دین زحمت کشیده اند ولی  از این نکته غافلند که دین داری در آخر آلزمان گوی آتشین به دست گرفتن است. و در این شرایط برای دین دار بودن باید بیشتر به حقیقت دین رجوع کرد و نه ظاهر آن.

ارجمندان کاری نکنند که این سنت حضرت کردگار برای مان رقم بخورد. که  عواقب بسیار تلخی خواهد داشت.

 

در باره این داستان و داستانهای دیگر شاهنامه انشا الله در آینده نزدیک در سایت لوح خواهم نوشت.

 

+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 10:33 |