آواری در آب و بوسه ای در رویا
خبر نداری چه بلبله دارم اینجا
1-
شاعر امروز در مرزهای بین افسردگی و وحشت لحظات ناب را جستجو می کند و پندارهای پاره پاره او مانند امواج رادیوی ماشینی است که در کوهستان پر سنگلاخ در حال گذر است. کلمات منقطعی که از این رادیو به راننده تنهایش می رسد بسیار نامفهوم است و بیچاره راننده، چه می گویم بیچاره شاعر چه حالی دارد در این تنهایی و چه شب های پاره پاره ای را می گذراند.
اما این افسردگی و وحشت که بر جان شاعر این روزگار مانند زمهریر مهیبی ریشه دوانده از کجاست و شاعر كه مي بايست با کلمات خداوندگار پازل حرکت بسوی آینده را رقم بزند و نقشه راه را تصویر کند چرا اینچنین بي هنگ و بی هنجار می کوفد و می گوید که
انتظار خبری نیست مرا،
نه زیاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که تو را منتظرند...
و یا
به مادرم گفتم که دیگر تمام شد،
گفتم باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم
گفتم همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد
و آنگاه خورشید سرد شد
و برکت از زمین ها کوچید
آی آدم ها که در ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
چرا او که اهل خبر بود دیگر انتظار خبری را هم ندارد و براستی بیتی اینچنین از تنها بازمانده نسل شاعران حکیم استاد علی معلم دامغانی چه واقعه ای را می خواهد برای ما بازگو کند که
سوگند می خورم که خدا نیست در زمین
غیر از شما و رنج شما نیست در زمین.
این وحشت از کجاست آیا روزگاری از همین روح شاعرانه برنیامده که می گفت:
دوستان در پرده می گویم سخن
گفته خواهد شد به دستان نیز هم
جمله عالم یک فروغ روی اوست
گفتمت پیدا و پنهان نیز هم
آیا نگار رخ خود بر نقاب در کشیده، یا وحشی دشت معاصی در این دوروزه گرفتار رحمت بی حد و حصرش نگشته و کدام یکی از این دو است.
2-
نیچه گفت: خدا مرده است و ابر انسان می بایست لاجرم به زمین معتقد باشد و مدینه فاضله خود را در زمین بسازد و او به زعم خود بازگوکننده دنیایی بود که شاید از سال 1611 با پیوستن دانشمندانی مانند گالیله که می گفت: "فلسفه به تعبیر من فلسفه طبیعی یا همان علم است" در فرهنگستان تيزبين ساختارهای آن تشکیل شد که در اساس نامه آن چنین آمده بود:
"فرهنگستان تیزبین مایل است فیلسوفانی را به عضویت بپذیرد که خواهان دانش واقعی باشند و خود را وقف مطالعه طبیعت، بویژه ریاضیات کنند. در عین حال از تزیینات زیبایی شناسی و ادبیات، که بدن علم را مانند لعل می آراید، غافل نیست. در برنامه این فرهنگستان سخن از تفریح بوسیله گزارش یا مباحثه به میدان نیامده است...."
و در شکل گیری این فرهنگستان ها بود که پایه های نظریه علمیي که دنیای مدرن محصول آن بود زده شد و بشر از آن پس دیگر تنها آن را که مشاهده می کرد و در تجربه تکرارپذیر بود و آزمایش آن را تأیید می کرد، قبول می کرد و جایی برای خدا باقی نماند. و نتیجه این مدینه فاضله وحشت بود، چنانکه حضرت مولی الموحدین حضرت علی (ع) می فرمایند: زندگی بدون دین پر از وحشت است.
3-
شاعر امروز ترجمان این دنیاست. پس بدیهی است که افسرده حال باشد و بلبله گرفته باشد.
جان گرگان و سگان از هم جداست
متحد جان های مردان خداست.
افق او افق وحشت است و هم از این روی است که افسرده حال است و بقول برشت:
آنکه می خندد
هنوز خبر فاجعه را نشنیده است.
اما او خبر فاجعه را شنیده است و به مردمانش توصیه می کند که اینچنین پیغام هایی دروغ است:
پیغام کردم از پس پیغام
به هزار آوار که دل از آسمان بردار
که وحی از خاک می رسد
پیغام کردم از پس پیغام
که جایگاه تو مقام بندگان نیست
که در این عرصه شهریاری تو
و آنچه تو را به شهریاری برداشت نه عنایت آسمان که مهر زمین است.
و خداوندی که روزگاری علم جدید وعده آن را داده بود نه شایسته انسان است و او خورشیدش را گم کرده است چرا که ایمان ندارد.
خورشید مرده بود
و هیچ کس نمی دانست
که نام آن کبوتر غمگین که قلب ها گریخته ایمانست
آه ای صدای زندانی
آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟
آه ای صدای زندانی
ای آخرین صدای صداها...
و فرداست آنکه بشنوی از نیچه
گالیکه را کلیله ادب کرده است.
يا علي
عباس يكرنگي
+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت
13:28 |